چند داستان از کول برهای سیستان
مستند «سوخت ما سوخت» به کارگردانی یاسین خوش آمدزهی یکی از معدود فیلمهای مستندی است که به مسائل اجتماعی بلوچستان میپردازد.
اولین نکته مهم و مثبت درباره «سوخت ما سوخت» قرار داشتن یکی از هنرمندان مشهور و بومی بلوچستان در مقام کارگردان این مستند است. «یاسین خوش آمد زهی» بیشتر به عنوان بازیگر شناخته میشود. اما او برخلاف برخی از بازیگران شهرستانی که پس از شهرت، اسیر سلبریتی بازی و مفتون جشنوارههای پرزرق و برق و غرق در بازیهای فضای مجازی شدهاند، به ساخت فیلمهای مستند درباره زادگاه خودش مشغول شده است. نخستین کسانی که میتوانند نماینده فرهنگی و اجتماعی مناطق حاشیهای باشند، هنرمندان همان مناطق هستند. وی در این مستند، بدون هیچ ادا و اطوار و ترفندهای اگزوتیک (بیگانه پسند) به اصل مسئله پرداخته است؛ مردمی که به خاطر ناتوانی اقتصادی و بیکاری، مجبور شدهاند تا تن به کول بری و خرید و فروش سوخت قاچاق بدهند.
مسئله قاچاق در هر زمینه ای، ازجمله درباره فرآوردههای نفتی همواره به عنوان یک امر مذموم شناخته میشود. اما در این فیلم از زاویهای متفاوت به موضوع پرداخته شده است. «سوخت ما سوخت» به شیوه مستندهای تعاملی نزدیک شده است. در این شیوه، فاصله بین مستندساز و موضوع از بین میرود و خود مستندساز با افراد مصاحبه شونده همراه و همدل میشود. اتفاق تازهای که در این مستند رخ داده این است که فیلمساز به جای اینکه خود را در جای برتر قرار دهد و به فروشندگان گالنهای سوخت یا کول برها به چشم خلافکار نگاه کند، در کنار آنها قرار گرفته و حرف دل شان را بازتاب داده است. به همین دلیل هم دیدگاه این فیلم مستند درباره چنین افرادی، خنثی و بیطرف نیست، بلکه غمخوارانه است. حتی با افرادی که در این فعالیتها آسیبهای جسمی هم دیده اند، مصاحبه شده است. این رویکرد، در عین حال که سبب شده تا مخاطب درددل آنها را بدون هیچ واسطهای بشنود اما از آن سو نیز این شبهه را ایجاد کرده که گویی این مستند هیچ اعتقادی به مسئولیت فردی ندارد و افراد خاطی و مشغول به چنین کارهایی را محق میپندارد.
این فیلم پر از صحنههای دردناک از زخمهایی است که برقامت بلند سیستان و بلوچستان وارد شده است. مثل نمایش صحنههای افسوس برانگیز از خشک شدن دریاچه هامون و مردان و زنانی که روزگاری از این دریاچه زیبا امرار معاش میکردند و امروز برای جبران این کمبود فرزندان خود را به کول بری فرستادهاند. اوج تراژدیک مستند، بخشی از فیلم است که پیرمردی با حسرت از دوران پرآب بودن هامون سخن میگوید و امروز قایقش در خشکی این دریاچه گیر کرده است و فرزندش در کشاکش حمل سوخت و کول بری، مرده است. همچنین در این مستند برای اولین بار صحنههایی بکر و کمتر دیده شده از انتقال سوخت در مرز و سوار کردن گالنهای بنزین و گازوئیل بر قاطرها به نمایش در میآید که این تصاویر دارای ارزش اسنادی بسیار بالایی هستند.
چرا که ثبت و ضبط چنین تصاویری بسیار دشوار و خطرناک است. مستندساز یا گروه تصویربرداری برای خلق این مستند مجبور شدهاند به مناطق پر از تهدیدی چون نقطه صفر مرزی و محل انتقال سوخت قاچاق بروند و درباره مسائل حساسی به کنکاش بپردازند.
اما چرا این مستند را نمیتوان سیاهنمایی دانست؟ اول اینکه واقعیت را همان طور که هست نمایش میدهد، بدون محافظهکاری و در عین حال بیهیچ غرض سیاست ورزانهای. دوم هم اینکه هویت و شرافت مردم سیستان و بلوچستان را لکه دار نمیکند. در تمام فیلم، وطن دوستی و عشق و ارادت این مردم به کشورشان که اغلب آنها نیز سنی مذهب هستند، نمایش داده میشود.
با این حال، مستند «سوخت ما سوخت» بیشتر از اینکه فیلمی درباره قاچاق سوخت باشد، اثری ارزشمند و انتقادی از وضع کار و معیشت مردم در استان سیستان و بلوچستان است. چرا که این مستند از آسیب شناسی و تحلیل ریشههای آنچه قاچاق سوخت نامیده میشود باز مانده است. بخش اعظم این مستند را مصاحبههایی فراگرفته که به هم شباهت دارند. تقریبا اغلب حرفهایی که توسط فروشندگان خورده پای سوخت قاچاق در طول این فیلم میشنویم، به موضوعات یکسانیاشاره میکنند. مثلا در خیلی از این حرفها از دلالها یا سرمایهدارهایی که عامل قاچاق هستند و کول برها را استثمار میکنند یاد میشود. این مستند میتوانست به کندوکاو بیشتر درباره این مسئله بپردازد و از جنبههای دیگر قاچاق سوخت، پرده بردارد.
عامل پیوند سکانسها در بیشتر فیلم، نمایش تصویر پی او وی از حرکت ماشین در جاده است. درحالی که این نماها کارکرد چندانی نیافتهاند و گاهی طولانی به نظر میرسند. شاید بهتر بود جای تصاویر یکنواخت از طی مسیر را صحنههایی از حرکت در مسیر پرسنگلاخ و پیچ در پیچ تشکیل میداد که میتوانست کنایهای از وضعیت بغرنج کول برها و فروشندگان سوخت قاچاق باشد. همچنین بسیاری از مصاحبههای فیلم، ایستا و طولانی هستند. اگر در حین صحبت افراد، تصاویری مرتبط با موضوع صحبت آنها قرار میگرفت، ضرباهنگ و غنای تصویری فیلم را افزایش میداد.
سکانس پایانی فیلم که روی دیگری از بلوچستان را نشان میدهد به لحاظ محتوایی تکمیلکننده فیلم است. چون نشان میدهد که اولا در این منطقه، تلاشهایی برایاشتغالزایی و آبادانی منطقه هم صورت گرفته است و هم وجهی ایجابی و امیدبخش به این اثر بخشیده، مبنی بر اینکه میتوان با اندکی تدبیر و کارهای سادهای مثل دادن نهال و فراهم کردن شرایط کشاورزی و پرورش ماکیان و دامپروری، مانع بسیاری از معضلات و آسیبها شد. با این حال، به لحاظ ساختاری بین این بخش و کل فیلم ناهماهنگی ایجاد شده است و لحن فیلم را دو پاره کرده است. چون فیلم درحال روایت ماجراها و ترسیم فضاهایی تلخ و پرمرارت است. اما ناگهان سیل این تصاویر، بدون هیچ مقدمهای به ساحل دریا و باغهای سرسبز و خرم ختم میشود! تا قبل از ارائه توضیحات مصاحبه شوندگان در این بخش، مخاطب دچار این تصور میشود که روایت فیلماشکالی دارد که چنین تغییر لحنی پیش آمده است. چراکه یک حلقه مفقوده بین اختتامیه و بدنه فیلم محسوس است.
نگاهی به پرفروش ترین فیلم های سال...
ما را در سایت نگاهی به پرفروش ترین فیلم های سال دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 188
تاريخ: پنجشنبه
10 آبان
1397 ساعت: 22:56